پنل مهمان
نام کاربری ذخيره شود؟ - گذواژه خود را فراموش کرده اید؟
گذرواژه‌
 -   عضویت  

مهمان گرامي به تالار گفتمان سهند خوش آمديد.

- شما در حال مشاهده انجمن به صورت مهمان هستيد که در اين حالت دسترسي هاي لازم براي استفاده کامل را نداريد. با عضويت رايگان شما قادر به مشارکت در بحث ها , دانلود فايل ها , ارسال مطلب و نظرخواهي و ... خواهيد شد. مراحل ثبت نام آسان و سريع مي باشد , همين حالا ثبت نام کنيد!

- اگر کلمه عبور خود را فراموش کرده ايد آن را بازيابي كنيد.

- اگر در مراحل ثبت نام يا ورود به انجمن با مشکل مواجه شديد با ایمیل [email protected] تماس بگيريد.





علوم غریبه
زمان کنونی: ۱۳۹۳/۱/۲۹ , ۱۲:۴۸


نویسنده: !!!* پهلوان آتیش *!!!
آخرین ارسال: !!!* پهلوان آتیش *!!!
پاسخ: 55
بازدید: 3828
بازدید کنندگان موضوعreza58، Morteza-badri.

ارسال پاسخ 

علوم غریبه

*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #11
RE: علوم غریبه
حروف قلقطیرات

تقدیم به اساتید و محققین علم سیمیا:بر تمام اساتید علوم غریبه پنهان نیست که علم سیمیا علمی است بسیار پیچیده و غامض .

در این علم هفده کلمه و هر کلمه هفده حرف وجود دارد که از جمله موارد سری این علم میباشد .

به این هفده حرف یونانیان قلقطیرات میگویند. به معنای یاران و مدد کاران .بسیاری از اساتید و محققین در این علم در یافتن منعا ومفهوم قلقطیرات سالهای سال در این وادی دست و پا زده اند .این قسمت را تقدیم میکنم به اساتیدی که عمری در یافتن معنای حروف قلقطیرات وقتشون گذاشتن، البته فقط معنای این حروف را میذارم بقیش بمونه برای کسانی که واقعا توی این علم زحمت کشیدن و توی این قلقطیرات گیر کردن . این معنای حروف قلقطیرات یونانی است که کلیدی بر باب علم سیمیاست البته دوستان و اساتید توجه داشته باشند که حکمای قدیم این علم چنین عمل میکردند که منازل قمر ۲۸ است و حروف تهجی هم۲۸ تا و حکما از جهت هر حرفی قلقطیری وضع میکردند .اینم توضیح اگه توی این علم زحمت کشیده باشی تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل و گرنه بی خیالش بشید.













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۳
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #12
RE: علوم غریبه
علیم سیمیا:

علم خیالات و آن علمیست که بدان تصرف در خیالات می کنند و نتیجه اش احداث مثالات خیالیه است و آنها در خارج وجود ندارند.

بصورت قابل درک این موضوع که سیمیا نوعی هیپنوتیزم فوق العاده قوی در روی افراد که تمام قواء ذهن را تحت تأثیر سیما کننده قرار می دهد و تمام گفته های سیما کننده را بدون کم و زیاد می بیند و در باور خود بدون هیچگونه شبه می پذیرد. مثل دیدن فیلم با این فرق که دیدن فیلم قابل درک برای بیننده است. ولی اگر خود را در محیط و فضای فیلم بصورت واقعی خود در صحنه احساس کنند بدین شکل که دیگر نمی‎تواند تکذیب دیده های خود نمائید و این علوم بوسیله اشیاء جاندار یا بی جان در زمان خاصی با انجام کارهای بخصوص و اوراد و عزیمت آن موجود یا اشیاء دارای خواص متافیزیک برا یحمل کننده آن می باشد.

مثال: خواص چهار برگ شبدر که اگر در ساعت خاصی چیده شود و اوراد خاصی بر آن خوانده شود نزد هر کس که باشد تمام آدمی حب او را در دل و به او علاقه و هم صحبتی طلب نمایند. یا مهره مار یا داشتن استخوان های هد هد (شانه به سر) و غیره در حقیقت صاحب این علم بر ذهن و خیالات آدمی نفوذ کامل دارد. این علم نیز غنیمت است در این جهان.













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۴
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #13
RE: علوم غریبه
علم لیمیا:

سیر الی الله و سیر فی الله – سیر الی الله نهایت دارد، اما سیر فی الله نهایت ندارد، سیر الی الله عبارت از آن است که سالک چندان سیر کند که از هستی خود نیست شود و به هستی خدا هست شود و بخدا زنده و دانا و بینا و شنوا و گویا گردد.

اگرچه سالک هرگز هیچ هستی نداشت، اما میپنداشت که مگر دارد آن پندار برخیزد و به یقین بداند که هستی خدا راست و بس، چون دانست و دید که هستی خدای راست، سیر الی الله تمام شد، اکنون ابتدا ، سیر فی الله است، و سیر فی الله عبارت از آن است که سالک چون به هستی خدا هست شد و بخدا زنده و دانا و بینا و گویا و شنوا گشت. چندان دیگر سیر کند که اشیاء را کماهی و حکمت اشیاء را کماهی به تفصیل و به تحقیق بداند و ببیند، چنانکه هیچ چیزی در ملک و ملکوت و جبروت بر روی پوشیده نماند بعضی گفته‎اند که ممکن است یک آدمی این همه بداند و هیچ چیز نماند که نداند، و بعضی گفته‎اند که ممکن نیست که یک آدمی این همه بداند، از جهت آن که عمر آدمی اندک است و علم و حکمت خدای بسیار است و از اینجا گفته۳اند که سیر فی الله نهایت ندارد.













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۵
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #14
RE: علوم غریبه
علم ریمیا:

علم شعبدان و آن دانستن قواه جواهر ارضیه است و مزح آن بیکدیگر از آن قوه حادث گردد که از آن قوت فعلی متقرن بغرابت صدور یابد و این علم را ریمیا نام نهادند.

علم ریمیا علوم شعبده بازی، تردستی، چشم بندی، نیرنجات بنام شعبده نامیده شده است و اگر علوم زیمیا و سیمیا در هم امتزاج یابدن دارای خواص صد چندان شود. در باب شعبده کتاب های زیادی ترجمه شده است ولی باز اسرار مخفیه این علوم هرگز بیان نگردیده است. اگر بخواهید اصل علم ریمیا و نیرنجات را در باب علوم غریبه بیاموزید باید بدانید که کتاب بس قطور و بسیار مطالب ناگفته برای گفتن دارد. و هزاران هزار ترفند و چشم بند و نیرنج در او می شود یافت تا خواننده سر از کار شعبده باز آشنا به ریمیا درآورد.

در مجموع علوم غریبه علمی است برای جذب غنیمت این جهان و کلمه کله سر که از حروف اول هر یک هر یک از علوم گفته شده اخذ و کلمه کله سر یا کلّهُ سرّ را نام نهادند.

تمام تلاشم بر این بوده که مقدار کوچکی هم شده از این علوم را شرح دهم تا جوینده بتواند با این علوم آشنا گردد.

اما تمام این علم و علوم که نام غریبه بخود گرفته است از نظر تقسیم بندی خط سوم نام گذاری شده است. و تمام مسائل مربوط به این پنج علم و شاخه های فرعی و اصلی علوم غریبه را خط سوم بدانید.













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۵
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #15
RE: علوم غریبه
آن وتمان

این داستان را خوب بخوانید معنای ان وتمان رو میفهمید بعد ش براتون توضیح میدم.
حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری و ایشچذر

عباس میرزا با اینکه می خواست برای جنگ به گنجه برود مدت دو روز به سربازان خود مرخصی کامل داد و آنها در آن دو روز جز خوردن و خوابیدن و گاهی نگهبانی کاری نداشتند و آنگاه قشون عباس میرزا به سوی گنجه به راه افتاد. از وقتی که جنگ فتحعلی شاه با تزار شروع شده بود در تهران مردم یک نفر را پیش از تزار می شناختند و او ژنرال سیسیانوف فرمانده ارتش تزاری بود. ولی او را به اسم ایشچذر می شناختند که تحریف کلمه رئیس کل در زبان اصلی بود اگر از ده نفر از مردم تهران می پرسیدند که اسم تزار روسیه چیست شاید نه نفر از آنها اسم او را نمی دانستند ولی کسی نبود که نام ایشچذر را نداند و این یک قاعده کلی است که در جنگ ها اسم فرمانده ارتش خیلی معروف می شود.

و در ذهن مردم این طور جا گرفته بود آنکه با ایران جنگید ایشچذر است و نه تزار. و لذا فکر می کردند اگر ایشچذر از بین برود پیروزی ایران خاتمه خواهد یافت و حتی در دربار فتحعلی شاه کسانی عهده دار نوشتن نامه های رسمی بودند نمی دانستند که کارتین دوم ملکه روسیه (معروف به خورشید کلاه) مدتیست که زندگانی را بدرود گفته و بعد از وی یک تزار دیگر به سلطنت رسیده یا اینکه الکساندر اول تزار شده. نباید مردم را مورد نکوهش قرار داد که چرا نمی دانستند که عامل اصلی جنگ تزار است نه ایشچذر و اگر او از بین برود تزار سردار دیگری بجای وی انتخاب خواهد کرد و جنگ ادامه خواهد یافت. قبل از اینکه عباس میرزا به گنجه برسد بطوریکه معروف شد فتحعلی شاه که اطلاعاتش راجع به خصم بیش از افراد عامی نبود حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری را احضار کرد معلوم نیست که محل احضار حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری تهران بوده است یا کنار رود ارس ولی بر حسب قاعده آن مرد باید در تهران احضار شده باشد. حاج میرزا محمد اخباری مدرس بود و چندی در مشهد و بعد در تهران تدریس کرد اما گفته می شد که دارای کرامات است. در خصوص کرامات او روایات متعدد وجود دارد که همه نقل قول می باشد اما دو موضوع تردید نیست چون عده ای از شهود که یکی از آنها امام وردی میرزا پسر فتحعلی شاه (که در آغاز این سرگذشت از او یاد کردیم و باز به وی خواهیم رسید) می باشد. امام وردی میرزا گفته است من وقتی حاج میرزا محمد نیشابوری را دیدم ۹ ساله بودم و مشاهده کردم که او دست را بالای یک ظرف کوچک سفالین می گرفت و هنگامی که دست را به حرکت در می آورد آن ظرف به حرکت در می آمد بدون این که بین دست او و آن ظرف رابطه ای وجود داشته باشد. این را خیلی دیدند و امروز ما می فهمیم که حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری دارای نیروی (مانیه تیزم) بوده و می توانست با حرکت دادن دست در فضا ظرفی را بر زمین به حرکت درآورد. دیگر اینکه وقتی برای عیادت بر بالین مریض حضور می یافت می گفت که آیا بیمار بهبود خواهد یافت یا خواهد مرد و هرگز اتفاق نیفتاد که پیش بینی او درست درنیاید. در شرق پیوسته کسانی بودند که مردم به آنها از لحاظ کرمات عقیده داشتند و معروفترین و آخرین آنها غلام احمد قادیانی بود که در هندوستان پیروان زیاد داشت و دارد و پیروانش عقیده داشتند که بر او وحی نازل می شود و می تواند اعجاز کند و قادیانی بانی یک فرقه جدید مذهبی در اسلام شده که امروز به نام احمدی به مناسبت اسم غلام احمد معروفست. و پیروان فرقه مزبور اصول دین اسلام را جز معاد قبول دارند و معاد را انکار می کنند و می گویند محالست که انسان بعد از اینکه مرد و مبدل به خاک شد زنده شود.

باری فتحعلی شاه بعد از اینکه حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری را احضار کرد و گفت حاجی من راجع به کرامات تو چیزی شنیده ام و می گویند که می توانی جماد را بدون واسطه به حرکت دربیاوری. حاج میرزا محمد اخباری گفت صحیح است. فتحعلی شاه پرسید آیا می توانی همین جا جما را به حرکت درآوری؟ اخباری گفت بلی ای خاقان کشورستان. آنگان به دستور فتحعلی شاه ظرفی آوردند و بر زمین نهادند و اخباری دست را بالای ظرف قدری تکان داد و ظرف به حرکت در آمد طوری فتحعلی شاه از مشاهده آن منظره متعجب شد که برخاست و به اخباری نزدیک گردید و دست را زیر دست او قرار داد که شاید بین دست حاج میرزا محمد اخباری و آن ظرف یک نخ نامرئی و محکم وجود داد اما هیچ وسیله ارتباط بین آن دست و آن ظرف نبود. فتحعلی شاه از اخباری خواست که چند مرتبه ظرف بر زمین به حرکت در آورد و هر بار وقتی دست اخباری تکان می خورد ظرف بر زمین به حرکت در می آمد. فتحعلی شاه گفت تو که می توانی یک جسم جامد را با اشاره دست به حرکت درآوری آیا نمی توانی یک جسم جاندار را وادار به حرکت کنی. حاج میرزا محمد اخباری گفت ای خاقان کشورستان اگر جاندار حیوان باشد من نمی توانم با اشاره وادار به حرکتش کنم. فتحعلی شاه گفت چگونه تو جماد را با اشاره به حرکت در می آوری آیا قادر نیستی حیوان را به حرکت درآوری؟ حاجی میرزا محمد گفت جماد شعود و اراده ندارد اما حیوان دارای شعور حیوانی و اراده است. و لذا مقاومت می کند و نفس ناطقه من در حیوان اثر ندارد. فتحعلی شاه گفت انسان چطور؟ آیا می توانی با اشاره انسان را به حرکت درآوری؟ حاج میرزا محمد اخباری با عقابت اندیشی و احتیاط گفت تا انسان که باشد؟ فتحعلی شاه خنده کنان گفت آیا می توانی با اشاره دست مرا به حرکت درآوری؟ حاج میرزا محمد اخباری گفت : خاقان کشورستان ضل الله فی الارض هستند و نفس ناطقه من در آنچه جزو خدا می باشد کوچکترین اثر ندارد. فتحعلی شاه پرسید آیا نفس ناطقه تو در دیگران اثر دارد آیا می توانی آنها را به حرکت درآوری. حاج میرزا محمد اخباری گفت : ای خاقان کشورستان ولی دو شرط ضرورت دارد اول اینکه زبان آنها را بدانم و دوم اینکه مدتی وقت داشته باشم تا اینکه بتوانم آنها را به حرکت درآورم. فتحعلی شاه گفت : حرف ترا نفهمیدم واضح تر صحبت کن. حاج میرزا محمد اخباری گفت من نمی توانم یک فرنگی را به حرکت درآورم برای اینگونه زبانش را نمی دانم و چون به زبان او آشنا نیستم نفس ناطقه من در او اثر ندارد و اما اگر زبان او را بدانم در صورت داشتن وقت می توانم وی را به حرکت در آورم چون برای اینکه بتوان انسانی را که دارای عقل و اراده باشد به حرکت در آورد باید مدتی بگذرد تا اینکه نفس ناطقه در او اثر کند. فتحعلی شاه پرسید : آیا اگر من از تو بخواهم که دشمن مرا به اینجا بیاوری آیا از عهده این کار بر می آیی؟ حاج میرزا محمد اخباری گفت : بلی مشروط بر اینکه زبانش را بدانم. فتحعلی شاه پرسید : در چه مدت تو دشمن مرا وادار می نمایی که اینجا بیاید. حاج میرزا محمد گفت این بسته به مکان اوست و هر چه دورتر باشد دیرتر خواهد آمد. فتحعلی شاه گفت : آیا می دانی دشمن من کیست؟ حاج میرزا محمد جواب منفی داد. فتحعلی شاه گفت دشمن من ایشچذر است و من می خواهم تو او را به اینجا بیاروی. حاج میرزا محمد گفت من زبان ایشچذر را نمی دانم و لذا نمی توانم او را به اینجا بیاورم ولی … کلمه ولی حس کنجکاوی فتحعلی شاه را برانگیخت و پرسید مقصودت از ولی چیست؟ حاج میرزا محمد اخباری گفت : ولی می توانم مزاحمت او را رفع کنم. فتحعلی شاه با اینکه مردی بود از لحاظ معتقدات شبیه به سایر مردم ایران در آن دوره از آن حرف حیرت کرد.

ایرانیان در آن دوره به کرامات افرادی که بطور اعم آنها را اهل الله می خواندند عقیده داشتند و بیماران آنقدر که به اهل الله برای مداوا مراجعه می کردند به پزشکان مراجعه نمی نمودند و اهل الله با دعا درصدد معالجه بیماران بر می آمدند. فتحعلی شاه می توانست باور کند که حاج میرزا محمد اخباری اگر زبان ایشچذر را می دانست او را به تهران می آورد چون دید که آن مرد می تواند با اشاره دست جماد را به حرکت درآورد اما نمی توانست باور کند که آن مرد که اهل الله است بتوان دشمن او ایشچذر را از بین ببرد و چون از دو سال قبل وی با نیروی جنگی خود نتوانسته بود که آن مرد را از پا درآورد و از حاج میرزا محمد پرسید : آیا تو می توانی ایشچذر را معدوم کنی؟ حاج میرزا محمد جواب داد بلی ای خاقان کشورستان. فتحعلی شاه اظهار کرد تو می گویی که چون زبان او را نمی دانی نمی توانی وی را به اینجا بیاوری در این صورت چگونه می توانی او را به قتل برسانی؟ حاج میرزا محمدگفت : برای انیکه کسی را به قتل برسانند ضرورت ندارد که زبانش را بدانند فتحعلی شاه آن توضیح را پذیرفت و پرسید چگونه او را به قتل می رسانی؟ و آیا میدان جنگ می روی و او را می کشی یا اینکه به طریق دیگر معدومش می کنی حاج میرزا محمد اخباری گفت من از اینجا او را معدم می کنم. فتحعلی شاه پرسید چگونه او را معدوم می کنی؟ اخباری پاسخ داد با چله نشستن (یعنی چهل روز در نقطه ای اعتکاف کردن). فتحعلی شاه پرسید در کجا چله خواهی نشست؟ حاج میرزا محمد اخباری گفت : در قریه عبدالعظیم (حضرت عبدالعظیم).

فتحعلی شاه پرسید بعد از چند روز ایشچذر را خواهی کشت؟

اخباری پاسخ داد از آغاز چله نشستن بعد از چل روز. فتحعلی شاه خطاب به کسانی که حضور داشتند گفت معلوم می شود که ما عقل نداشتیم که اینهمه پول را صرف جنگ با ایشچذر کردیم و اگر در آغاز از حاجی می خواستیم که او را به قتل برساند آنهمه پول به هدر نمی رفت بعد فتحعلی شاه خطاب به حاج میرزا محمد اخباری پرسید آیا من می توانم اطمینان داشته باشم که تو ایشچذر را خواهی کشت؟ اخباری جواب مثبت داد. فتحعلی شاه گفت اگر ایشچذر کشته شود خبر قتل او را به من می رسانند ولی اگر طوری کشته شود که عباس میرزا از قتل او بدون اطلاع بماند من هم بدون اطلاع خواهم ماند. حاج میرزا محمد اخباری گفت : نواب والا فرمانده ارتش ایران از قتل او مستحضر خواهند شد و برای اینکه خاقان کشورستان اطمینان حاصل کنند که ایشچذر کشته شده ممکن است به نواب والا شاهزاده عباس میرزا اطلاع بدهند بعد از آنکه ایشچذر کشته شد سرش را به طهران بفرستند. فتحعلی شاه پرسید : بعد از اینکه ایشچذر را به قتل رساندی از من چه می خواهی؟ آن مرد جواب داد جز سلامتی و طول عمر خاقان کشورستان چیزی نمی خواهم. فتحعلی شاه گفت آیا برای کار خود وسایلی می خواهی یا نه؟ حاج میرزا محمد اخباری گفت جز یک نقطه خلوت در حضرت عبدالعظیم که کسی در آنجا مزاحم من نشود چیزی نمی خواهم. فتحعلی شاه به میرزا شفیع که حضور داشت (و آن مرد بعد صدراعظم شد) گفت که هر نقطه از حضرت عبدالعظیم را که حاج میرزا محمد اخباری مایل باشد برایش فراهم کند و وسایل زندگی او را نیز در آنجا مهیا نماید تا آنکه با خیال آسوده بتواند به چله بنشیند و حاج میرزا محمد اخباری سه روز از فتحعلی شاه مهلت خواست تا اینکه کارهایش را به انجام برساند آنگاه به چله بنشیند.

کاری که حاج میرزا محمد اخباری می خواست بکند کاریست که نوع بشر از هزارها سال قبل آنرا می کرد و ما اروپائیان نیز مبادرت به آن کار می کردیم (نویسنده این کتاب ژول بونر فرانسوی است که آقای ذبیح الله منصوری به فارسی ترجمه کرده است) و در زبان فرانسوی این کار (آن ووتمان) می خوانند که معنای مجازی آن می شود کشتن دشمن از راه دور. اگر به فهرست کتابخانه ملی پاریس مراجعه شود دیده خواهد شد که نزدیک هشتصد کتاب در آن کتابخانه وجود دارد که مطالب آن مربوط به کشتن دشمن از راه دور می باشد و (آن ووتمان) در اروپا از جمله در کشور فرانسه دارای سابقه ای عمیق است که با این تفاوت که در اروپا کسانی که می خواستند دشمن خود را از راه دور به قتل برسانند به جادوگران متوسل می شدند و فتحعلی شاه برای کشتن خصم خود به یک عالم ربانی چون حاج میرزا محمد اخباری متوسل گردید.

جادوگران ما هم رسم کشتن خصم را از دور از اجداد اولیه بشر فرا گرفته بودند و عقیده ای که مایه این کار شد تا آنجا که اسناد تاریخ نشان می دهد مسبوق است به سی یا بیست و پنج هزار سال قبل از این.

انسان اولیه که در یکصد میلیون سال قبل از این (طبق تئوری داروین) از جانوران مجزا شد، برای سیر کردن شکم چاره ای غیر از کشتن جانوران بزرگ آن عصر و به خصوص از بیم سوسمارهای بزرگ و دندان دار به بیغوله ها پناهنده می شد و با صید جانوران کوچک شکم را سیر می کرد.

در پنجاه میلیون سال قبل از این که نسل سوسمارهای بزرگ بر افتاد انسان هنوز با چهار دست و پا راه می رفت و با صید حیوانات کوچک شکم را سیر می کرد و رستگاری بشر از روزی شروع شد که توانست روی دو پا بایستد و از آن به بعد دو دستش آزاد شد و روی دو پا به راه رفتن در اسکلت و عضلات انسان و مغز او تغییراتی بوجود آورد که رفته رفته سوی تکامل رفت و به شکل انسان امروزی درآمد.

از پدیده های زندگی انسان که تکامل او را نشان می داد پیش بینی و احتیاط برای آینده بود و آدمی درصدد برآمد که آذوقه ذخیره کند و مسکن داشته باشد تا اینکه در فصل زمستان بتواند در آنجا بسر برد وقتی فکر انسان بر اثر وسعت گرفتن مغزش قوت گرفت درصدد جادوگری به معنای عام آن برآمد و خواست تا از قوای نامرئی طبیعت برای پیشرفت مقاصدش کمک بگیرد و در آن دوره بزرگترین کمک مورد احتیاج آدمی این بود که قوای نامرئی طبیعی برای کشتن جانوران به او کمک کند و به نظرش رسید که اگر شکل جانوران مطلوب را بکشد با کمک نیروهای طبیعت آنها را تسخیر خواهد کرد و جانور را به سهولت خواهد گرفت یا خواهد کشت.

من وقتی می خوانم که انسان سی هزار یا بیست و پنج هزار سال قبل از آن برای اینکه تابلوهای خود را در معرض نمایش در بیاورد روی دیوار غارها شکل جانوران را رسم می کرده از سادگی کسانی که این نظریه را ابراز می نمایند حیرت می کنم. آنها گمان دارند که انسان سی هزار سال قبل از این چون نقاشان امروزی بوده که شش ماه تا یکسال اوقات خود را صرف ترسیم تابلوهای نقاشی می کند تا اینکه تابلوی خود را در یکی از گالریها به نمایش در آورند و آنها را به قیمت های گزاف به فروش برسانند از کسانی که می گویند انسان قدیم برای اینکه تابلوهای خود را به تماشا بگذارد و نشان بدهد که دارای ذوق هنری است روی دیوار غارها شکل جانوران را می کشید از خود نپرسیده چرا او که می خواست تابلوی خود را به معرض تماشا بگذارد آنها را در تاریکترین قسمت غار کشید و آیا به فکرش نمی رسید که اشکال جانوران را در قسمتهای روشن غار ترسیم کند تا کسانی که وارد غار می شوند آنها را ببینند و بر استعداد هنری نقاش آفرین بگویند. انسان غارنشین از این جهت شکل جانوران را بر دیوارهای غار رسم می کرد که بتواند بر آنها مسلط شود. ارزش هنری آن اشکال قابل انکار نیست همانطور که امروز ارزش هنری یک فیلم خوب قابل انکار نیم باشد اما فیلم برداری برای این فیلم بر نمی دارد که ذوق هنری خود را نشان بدهد بلکه قصدش تجارت است و می خواهد فیلم خود را به فروش برساند. انسان غارنشین هم از این جهت تصاویر جانوران را بر دیوارهای غار می کشید که استفاده مادی بکند و بتواند جانوران را زنده بگیرد یا آنها را به قتل برساند و تجلی ذوق هنری او فرعی و بتعی بوده نه عامل اصلی. بعد از اینکه جادوگری وسعت یافت آدمی درصدد بر آمد که با وارد آوردن ضربتی بر شکل جانوران حیوان را به قتل برساند.

و اگر توجه کرده باشید می بینید که در غارها و جاهای دیگر که چیزی در شکم یا سینه یا پشت جانوری فرو رفته آن جانور از نوع حیواناتی بوده که آدمی نمی توانسته به سهولت شکارش کند مثل فیل یا گراز یا شیر هرگز تصویر یک گوسفند یا یک خوک در غارها دیده نشده که دشنه ای یا حربه دیگر در شکم یا پشتش فرو رفته باشد برای اینکه کشتن یک گوسفند یا خوک برای انسان کاری آسان بود اما کشتن یک گراز یا فیل یا شیر اشکال و خطر داشت و انسان غارنشین شکل آن جانور را می کشید و دشنه ای در شکم یا پشتش در تصویر فرو می کرد که وقتی به شکار می رود بتواند به همان سهولت آن جانوران را به قتل برساند. این روش بعد در مورد دشمنان آدمی که از جنس خودش بودند بکار رفت و آدمی شکل دشمن خود را می کشید و کاردی در سینه یا شکمش فرو می کرد تا هنگامی که با وی پیکار می کند بتواند به سهولت او را به قتل برساند. بعد از آن فکری دیگر برای آدمی پیش آمد و آن این بود که شکل دشمن خود را ترسیم کند و کاردی در سینه تصویر فرو نماید و در همان لحظه ای که کارد در سینه تصویر جا می گیرد شخصی که شکلش کشیده شده به قتل برسد و همین است مفهوم اصطلاح فرانسوی (آن ووتمان) یعنی کشتن خص از راه دور.

در اروپا جادوگران بعد از اینکه مزد خود را از کسی که دستور مداد دشمنش را به قتل برساند دریافت می کردند شکل او را می کشیدند یا اینکه مجسمه اش را (بیشتر از موم) می ساختند و در ساعتی معین یک دشنه در سینه اش فرو می کردند و دیگر نمی توانیم بگوئیم آیا شخصی که جادوگر بایستی از راه دور وی را به قتل برساند کشته می شد یا نه.

در تاریخ نوشته اند که در قرن شانزدهم میلادی دوک (زوگوئیز) از شاهزادگان فرانسوی به همین ترتیب کشته شد و یکی از دشمنان دوک دوگوئیز هزار پیستول (واحد پول نقره آن زمان) به جادوگری پرداخت تا اینکه دوک دوگوئز را از راه دور به قتل برساند و به او گفت بعد از آنکه دوک مزبور کشته شد سه هزار پیستول دیگر به او خواهد پرداخت. معلوم می شود کسانی که به جادوگران مراجعه می کردند تا از راه دور دشمنشان را به قتل برسانند زیاد به آنها اعتماد نداشتند و آنچه به عنوان پیش پرداخت به آنها تأدیه می کردند نسبت به آنچه که باید بعد از خاتمه کار پرداخت شود کم بود.

اما جادوگری که متعهد شد دوک دو گوئیز را به قتل برساند به وعده عمل کرد و در روزی که باید آن مرد کشته شود، وی به قتل رسید منتها عده ای از دشمناش او را به کمینگاهی کشانیدند و به قتل رساندند و از این یک مورد گذشته تاریخ نشان نمی دهد که جادوگری توانسته باشد مرد یا زنی را از راه دور به قتل برساند و در مورد دوک دوگوئیز نیز هم به طوری که می توان فهمید اقدامات جادوگر بر حسب تصادف با اقدامات دشمن دوک برخورد کرد اما مرد جادوگر آنرا ناشی از علم خود دانست و آنچه طلب داشت از کسی که سفارش قتل دوک را به او داد گرفت.

در اروپا اگر سکی را در حال (آن ووتمان) یعنی در حال کشتن یک نفر از راه دور غافلگیر می کردند به جرم جادوگری زنده می سوزانیدند اما جادوگران شرق خوشبخت تر از جاودگران اروپا بودند و هرگز اتفاق نیفتاد که در شرق کسی را به جرم جادوگری یا کیمیاگری به قتل برسانند و می توان گفت که کشورهای شرق همواره بهشت جادوگران و کیمیاگران بوده است.

این را هم باید گفت که جادوگران شرق برخلاف جادوگران اروپا به ندرت گرد کشتن یک نفر از راه دور می گشتند و علم جادوگران شرق بیشتر بر محور رسانیدن عشاق بهم دور می زد. وقتی یک مرد جوان عاشق دختری می شد و می فهمید که نمی تواند به آن دختر برسد به جادوگری مراجعه می کرد و او قول می داد که آن جوان را به صول معشوق برساند و مبلغی از او می گرفت و باز ما نمی توانیم تصریح کنیم که آیا از عهده بر می آمد و عاشق را به معشوق می رسانید یا نه.

یکی از کارهایی که در شرق به انجام می رسید چله نشین بود. یعنی مدت چهل شبانه روز شخصی که چله نشسته بود او را می خواند و دائم منظور خود را به خاطر می آورد. چون شرقی ها معتقد بودند که نیت در حصول منظور خیلی مؤثر است و شخصی که می خواهد به منظوری برسد باید پیوسته نیت آنرا داشته باشد و عبادت مثل نماز و روزه و حج بدون نیت ارزش ندارد.

این نظریه فقط در موارد معنوی بلکه در موارد مادی هم صحت دارد، فراموش نمی کنم که ما وقتی در یکی از دسته های ورزش جوانان فرانسوی مشغول ورزش بودیم معلم ورزش ما در هر روز که برای آموختن می آمد به ما می گفت وقتی ورزش می کنید نیت ورزش را از نظر دور ندارید و هنگام ورزش فکر را از خیالاتی که غیر از ورزش می باشد دور نمائید تا اینکه در ورزش ترقی کنید و اگر در موقع ورزش فکر شما دائم متوجه تربیت بدنی نباشد ترقی نخواهید کرد. همچنانکه شغل عده ای از اشخاص که کارهای جسمانی می کنند ورزش است اما چون نیت ورزش را ندارند آن شغل اثری در پرورش اندام آنها و رفع معایب جسمی نمی کند در شرق کسانی که در چله می نشستند جادوگر نبودند و چله نشینی در شرق یک نوع ریاضت معنوی بود برای حصول آرزوهای غیر مادی و مردم هم چله نشینان را در شرق به چشم جادوگر نمی نگریستند بلکه آنان را جزو اهل الحق بشمار می آوردند و به دیده احترام به آنها نگاه می کردند هرگز در شرق اتفاق نیفتاد که مردی به چله بنشیند تا اینکه ثروتمند شود چون این عقیده حکمفرما بود که چله نشستن برای حصول آرزوهای مادی بدون اثر است و حاج میرزا محمد اخباری هم که بر طبق درخواست فتحعلی شاه در چله نشست برای حصول یک منظور مادی نبود.

با اینکه خود او تصور می کرد که برای حصول یک منظور بزرگ معنوی در چله نشسته است چون آن مرد می اندیشید که ایشچذر دشمن اسلام است و اگر او را از راه دور به هلاکت برساند خدمتی بزرگ به اسلام کرده است.

یکی از شرایط چله نشستن این بود که از محل اعتکاف خارج نشوند و در تمام مدت چهل شبانه روز چشم آنها به همنوع خود نیفتد و ایده آل چله نشین این بود که در مدت چهل شبانه روز بعضی از وظایف الاعضاء متوقف شود به طوری که مرد چله نشین مجبور نباشد از مکانی که در ان چله نشسته به جای دیگر برود و او همچنان همنوع خود را نبیند لذا ریاضت کشان واقعی قبل از اینکه به چله بنشینند از غذای خود می کاستند و آنقدر غذای خود را کم می کردند که آنچه می خوردند صددرصد بدل ما تحلیل می شد و مشهور بود که ریاضت کشان در هر روز یا هر دو روز یک بادام می خوردند و غیر از آن غذایی صرف نمی نمایند. اما آن نوع چله نشستن مستلزم این بود که لااقل از چند ماه قبل از چله نشستن از میزان غذا بکاهند تا اینکه به قول مردم شرق به یک بادام برسانند و حاج میرزا محمد اخباری می دانست که فتحعلی شاه عجله دارد زودتر به نتیجه برسد و نمی توانست مدتی برای کاستن غذا صبر نماید و به همین اکتفا کرد که در مدت چهل شبانه روز که در چله نشستن چشمش به همنوع نیفتد و صدای انسان را نشنود. محلی که برای چله نشستن او در حضرت عبدالعظیم در نظر گرفته شد باغی بود دور افتاده و به دستور فتحعلی شاه آن باغ را از جاهای دیگر مجزا کردند و نگهبانانی از راه دور در اطراف باغ گماشته شدند که نمی گذاشتند کسی به باغ نزدیک شود و حتی باغبان هم که بایستی درختان آن باغ را آب بدهد مجاز نبود که وارد باغ گردد و فقط بایستی جوی آب را به سوی باغ روان نماید و وقتی حس کرد که درختها به قدر کافی آب خورده اند آب را برگرداند و در چله نشینی صداهای طبیعت مثل صدای باد و برگ درختان و حتی صدای جانوران مزاحم چله نشین نیست و فقط صدای انسان مزاحم او می باشد.

حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری چون جادوگران اروپا نبود که برای قتل یک نفر از راه دور مجسمه ای بسازد و آنگاه دشنه ای را در سینه مجسمه جا دهد یا اینکه شکل تقریبی او را رسم نماید و آنگاه با کارد به آن حمله ور گردد. جادوگران اروپا در دوره ای که مبادرت به (آن ووتمان) می کردند و شخص را از راه دور به قتل می رسانیدند بایستی او را ببینند تا اینکه مجسمه اش را بسازد یا شکلش را ترسیم نمایند یا لااقل هنگامی که به مجسمه یا شکلش حمله ور می شوند قیافه او را در ذهن داشته باشند ولی حاج میرزا محمد اخباری ایشچذر را ندیده بود و فقط از روی شایعات می دانست که دارای چه شکلی است! ارزش شایعات هم از لحاظ معرفی شکل اشخاص معلوم می باشد و امروز با اینکه عکس مشاهیر در روزنامه ها و مجلات چاپ می شود باز نمی توان در تمام موارد از روی عکس اشخاص را شناخت تا چه برسد به آن موقع که در ایران روزنامه و مجله وجود نداشت تا اینکه عکس مشاهیر در آن چاپ شود و در خود روسه هم عکس افراد معروف در روزنامه چاپ نمی شد چون گر چه فن حکاکی (گراورسازی) پیشرفت کرده بود و گراورهایی که بهتر از گذشته می ساختند اما فن عکاسی وجود نداشت تا اینکه از اشخاص عکس بگیرند و شکلشان را در روزنامه ها و مجلات چاپ کنند و فقط در روزنامه های فرانسه و انگلستان شکل مشاهیر با دست کشیده می شد و گراور می کردند و به چاپ می رسانیدند.

حاج میرزا محمد اخباری چون قیافه ایشچذر را ندیده بود نمی توانست شکل او را در ذهن تصور نماید ویلفرید مدلونگ از دانشمندان معاصر و استاد تاریخ اسلامی در دانشگاه شیکاگو می گوید که اخباری شکل ساده یعنی شکل هندسی ایشچذر را در محل سکونت خود ترسیم کرد و آن شکل را بر دیوار رسم کرده بود تا اینکه بیشتر دارای تمرکز فکر شود. ویلفرید مدلونگ مردی نیست که درباره (آن ووتمان) تحقیق کند و او یک محقق تاریخی است که فقط مسایل تاریخی جدی اسلام را مورد تحقیق قرار می دهد ولی یک مورخ هر قدر جدی باشد باز ضمن تحقیق به مسائل فرعی بر می خورد که ذکر آنها را ضروری می داند و مسئله کشته شدن ایشچذر از راه دور از طرف حاج میرزا محمد اخباری موضوعیست که حس کنجکاوی اهل تحقیق را بر می انگیزد. اگر حاج میرزا محمد اخباری نزد فتحعلی شاه تعهد نکرده بود که در مدت چهل روز بعد از آغاز چله مدرک مرگ آن مرد را به نظرش برساند کار او تولید کنجکاوی نمی کرد اما تعهد وی سبب می شود که هرکس که به این قسمت از تاریخ پیکارهای فتحعلی شاه با تزار می رسد از خود می پرسد چگونه آن مرد توانست از راه دور ایشچذر را به قتل برساند.

ممکن است تصور کرد که حاج میرزا محمد اخباری به طریقی از خبر قتل ایشچذر آگاه شد یعنی قبل از آنکه فتحعلی شاه از او بخواهد که او را به قتل برساند از آن واقعه مطلع بوده و با وقوف بر اینکه ایشچذر زنده نیست نزد فتحعلی شاه تعهد کرد که او را به قتل برساند. اما تطبیق تواریخ نشان می دهد که حاج میرزا محمد اخباری روز بیست و ششم و یا روز بیست و هفتم ماه شوال سال ۱۲۲۰ هجری بوده و در آن تاریخ ایشچذر حیات داشته است. ممکن است فرض کرد که حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری روزی که نزد فتحعلی شاه تعهد کرد که ایشجذر را به هلاکت برساند پیش بینی می نمود که او کشته خواهد شد و لذا متعهد شد که مدرک مرگ او را به نظر فتحعلی شاه برسان. اگر کسی از مریدان اهل الله باشد این نظریه را می پذیرد اما یک مورخ نمی تواند قبول کند که حاج میرزا محمد اخباری پیش بینی کرده که ایشچذر کشته خواهد شد. حتی اگر بگویند که در هر جنگ احتمال کشته شدن کسانی که در آن شرکت کرده اند وجود دارد، نمی توان تاریخ قطعی مرگ او را پیش بینی کرد.

یک مورخ راجع به عمل حاج میرزا محمد اخباری فقط یک چیز می تواند بگوید و آن اینست که او با آن تعهد در حضور فتحعلی شاه (ریسک) کرد و خود را در معرض خطر از دست دادن حیثیت معنوی قرار داد! او اندیشید که اگر ایشچذر کشته شود حیثیت او نزد فتحعلی شاه و دیگران خیلی بالا خواهد رفت و اگر کشته نشود وی در زندگی معنوی همه چیز را از دست خواهد داد. اما این ریسک با چله نشینی حاج میرزا محمد اخباری مغایرت دارد. زیرا کسی که به نتیجه کار خود اعتماد ندارد و ریسک می کند دیگر خویش را برای چله نشستن دچار زحمت نمی نماید و چله نشستن حاج میرزا محمد اخباری فقط برای تظاهر و اینکه فتحعلی شاه یقین حاصل کند که وی به چله نشسته نبود، بلکه براستی اعتکاف کرد و مدت چهل شبانه روز از مردم دوری نمود و در آن مدت پیوسته چیزهایی بر زبان می آورد.

ویلفرید مدلونگ می گوید در شرق و غرب هر کس که می خواست شخصی را از راه دور به قتل برساند مجسمه او را می ساخت یا اینکه شکل او را ترسیم می کرد و حاج میرزا محمد اخباری هم شکل هندسی ایشچذر را ترسیم کرد و کسانی که مبادرت به قتل اشخاص از راه دور می کردند، به طریق دیگر نمی توانستند او را به قتل برسانند.

در کتب مورخین راجع به این موضوع واضحتر ذکر شده، گو اینکه در مورد امکان اعتکاف حاج میرزا محمد اخباری بین آنها اختلاف وجود دارد چون بعضی می گویند حاج میرزا محمد اخباری در باغی واقع در حضرت عبدالعظیم اعتکاف کرد و بعضی دیگر نوشته اند که او در خود آرامگاه حضرت عبدالعظیم اعتکاف نمود و نگهبانان مانع از این می شدند که در آنجا کسی وارد مسکن حاجی میرزا محمد اخباری بشود. از نوشته یکی از مورخین ایرانی به اسم سپهر چنین بر می آید که قدغن ورود اشخاص به مسکن حاج میرزا محمد اخباری مخصوص عوام بوده و خواص می توانستند وارد اطاقش بشوند. یک اختلاف دیگر هم در کتب مورخین شرق راجع به مهلتی که حاج میرزا محمد اخباری از فتحعلی شاه خواست دیده می شود و آن مربوطست به تاریخ وصول مدرک مرگ ایشچذر به فتحعلی شاه.

بعضی گفته اند که او گفت بعد از چهل روز از آغاز چله نشستن مدرک قتل ایشچذر به فتحعلی شاه رسید و بعضی چون سپهر گفته اند که حاج میرزا محمد اخباری به فتحعلی شاه گفت چهل روز بعد از اینکه مدت چله او تمام شد مدرک مرگ ایشچذر به تهران می رسد که در این صورت مهلت وصول مدرک مرگ هشتاد روز می شود. اما آنچه سپهر راجع به چله نشستن حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری می نویسد از این قرار است :

شبی عبدالحین خان پسر حاجی محمد حسین خان اصفهانی صدراعظم که مردیست دانشمند و در عرب و عجم او را از علمای بزرگ می دانند نزد من آمد و ضمن صحبت یادی از حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری کرد و گفت در زمانی که او در قصبه حضرت عبدالعظیم به چله نشسته بود و اوقات خود را صرف ریاضت می کرد برای دیدنش رفتم و مشاهده کردم که وی تصویری بر دیوار کشیده به طوری که آن رشته به دو طرف آن تصویر متصل شده است و هنگامی که من وارد شدم حاج میرزا محمد اخباری طوری مشغول ذکر بود که ملتفت ورود من نشد و من دیدم که وی چشم از آن تصویر بر نمی دارد و متوجه شدم که چشمان او از فرط بیخوابی سرخ رنگ است و من چند لحظه در آن اطاق توقف کردم و بدون اینکه حاج میرزا محمد اخباری متوجه ورود و خروج من شود از آن اطاق خارج گردیدم.













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۶
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #16
RE: علوم غریبه
پایان چله نشینی

جیمز موریه می گوید بعد از اینکه دوره چله نشینی حاج میرزا محمد اخباری به پایان رسید وی کاردی را که با خود آورده بود از غلاف بیرون کشید و به آن تصویر حمله ور شد و کارد را در سینه آن شکل فرو کرد و آنگاه از حال رفت و چون کسی وارد مسکن او نمی شد نفهمید که وی از حال رفته است.

علت بیحالی میرزا محمد اخباری بیخوابی و ضعف از امساک غذا بود و بعد از اینکه به هوش آمد برخاست و به کسانی که در خارج بودند اطلاع داد که ایشچذر به قتل رسید.

چون خبر قتل آن مرد در ششم ذیحجه سال ۱۳۲۰ هجری قمری به فتحعلی شاه رسید و همان روز سرش را به تهران رسانیده بودند اگر روایات مربوط به مهلت هشتاد روزی درست باشد معلوم می شود که حاج میرزا محمد اخباری چند روز زودتر از بیست و ششم یا بیست و هفتم شوال چله نشسته و ریاضت خود را آغاز کرد. ما خواهیم گفت که ایشچذر چگونه به قتل رسید و قبل از اینکه به آن واقعه بپردایم باید بگوئیم که در ایران همه منتظر بودند که بعد از کشته شدن ایشچذر جنگ خاتمه پیدا کند. اما جنگ خاتمه پیدا نکرد و آن وقت فتحعلی شاه و اطرافیانش دریافتند که ایشچذر عامل مؤثر جنگ نبود بلکه تزار عامل اصل جنگ بشمار می آید. بعد از اینکه به فتحعلی شاه محقق شد که ایشچذر به قتل رسیده با اینکه مردی صرفه جو بود به قول جیمز موریه در کتابش بعنوان مسافرت به ایران پانصد سکه طلا برای حاج میرزا محمد اخباری فرستاد و پس از اینکه بر خلاف انتظار جنگ خاتمه نیافت مرتبه ای دیگر فتحعلی شاه حاج میرزا محمد اخباری را احضار کرد و آن بار از او خواست که تزار را از بین ببرد. حاج میرزا محمد اخباری گفت از عهده آن کار بر نمی آید زیرا زبان تزار را نمی داند وانگهی پادشاهست و با ایشچذر خیلی فرق دارد. فتحعلی شاه اظهار کرد مرتبه اول که من ترا احضار کردم به تو گفتم که مرا به حرکت در آوری تو گفتی که نفس ناطقه تو در من که ضل الله فی الارض هستم تأثیر ندارد و حاج میرزا محمد اخباری گفت بلی ای خاقان کشورستان من این حرف را زدم. فتحعلی شاه گفت اما تزار ضل الله فی الارض نیست تا اینکه نفس ناطقه تو در او اثر نکند. حاج میرزا محمد اخباری گفت او چون پادشاه است برای اتباع خود ضل الله فی الارض (سایه خدا در زمین) می باشد. فتحعلی شاه از شنیدن آن حرف ناراضی شد چون تصور می کرد که غیر از او کسی ضل الله فی الارض نیست و حاج میرزا محمد اخباری را مرخص کرد. یکی از روحانیون تهران که بعد از موفقیت حاج میرزا محمد اخباری و بالا رفتن حیثیت و نفوذ او خیلی بر وی حسد می ورزید وقتی حس کرد که فتحعلی شاه از آن مرد ناراضی شده درصدد برآمد که او را مغضوب خاقان کشورستان بکند و به فتحعلی شاه گفت : مردی که بتواند شخصی چون ایشچذر را از راه دور با یک اشاره به قتل برساند خیلی خطرناکست چون این مرد در حالی که در خانه خود نشسته هر کس را که بخواهد با یک اشاره به قتل می رساند.

امام وردی میرزا می گوید طوری پدرم را از حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری ترسانیدند که خاقان کشورستان او را احضار کرد و باز مبلغی به وی پول داد و گفت که چون او مرد متقی و اهل الله است میل دارد که او به عنوان نایب الزیاره به کربلا و نجف بفرستد تا اینکه مدتی در آنجا بماند و قبور اولیای شیعه را زیارت کند و قسمتی از ثواب آن عاید فتحعلی شاه گردد. حاج میرزا محمد اخباری هم که فهمید فتحعلی شاه او را تبعید می کند به عنوان نایب الزیاره خاقان کشورستان به بین النهرین رفت و چندی در کربلا و نجف به سر برد تا اینکه از طرف اسعد شاه بغداد که شنیده بود حاج میرزا محمد اخباری دارای کرامات است به آن شهر دعوت شد و برای اینکه اخباری از لحاظ زندگی و عبادت کردن آسوده خاطر باشد خانه ای برایش آماده نمود و حاج میرزا محمد اخباری در همان خانه به قتل رسید و راجع به قتل او در کتب مورخین شرق چیزی نوشته شده که ضعیف به نظر می رسد و خلاصه آن از این قرار است که در بغداد بین اسعد پاشا منتظرالحکومه که مردی بود توانگر و با نفوذ و می خواست اسعد پاشا را بگیرد و در بابعالی (دربار پادشاه عثمانی) طرفدار داشت دشمنی موجود بود وقتی اسعد پاشا حاج میرزا محمد اخباری را به بغداد دعوت کرد و برایش خانه ای تهیه نمود داود پاشا اندیشید که اسعد پاشا از این جهت حاج میرزا محمد اخباری را دعوت کرد که به دست او از راه دور وی را به قتل برساند و لذا عده ای از عوام را تحریک کرد که به خانه حاج میرزا محمد اخباری حمله ور شوند و به جرم اینکه وی مرید می باشد او را به قتل برسانند و آنها نیز به خانه آن مرد حمله کرده و او را کشتند (در اینجا شرحی راجع به عقاید اخباریها نوشته و بعد از آن چنین می گوید) : در بین فرقه های اسلامی ضرب المثلی بوجود آمد به این مضمون که فلان قاضی اخباری یا فقیه اخباری است یعنی مردی می باشد سخت گیر و نسبت به گناهکاران ترحم ندارد و عده ای از قضات فتوای قتل عام پیروان بعضی از فرقه های اسلامی را صادر کردند اخباری بودند با توجه به این نکات نمی توانستند که تهمت ارتداد را به حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری بچسبانند چون این تهمت به یک اخباری نمی چسبد. فقط ممکن بود که به او بگویند حاج میرزا محمد اخباری جادوگر است و به وسیله جادوگری می تواند افراد را از دور به قتل برساند اما متهم به جادوگری شدن در شرق خطرناک نبود چون هیچ کس مزاحم یک جادوگر نمی شد و کسی او را به زندان نمی انداخت.

در صورتی که در مغرب زمین در قدیم جادوگران را زنده می سوزاندند و اتهام جادوگری بدتر از اتهام قتل بود. اگر یکی دیگری را می کشت قاتل را به دار می آویختند یا اینکه با تبر سرش را از بدن جدا می کردند لیکن جادوگر را زنده می سوزانیدند تا اینکه ابلیس را که عقیده داشت در بدنش جا گرفته به وسیله آتش از آن بدن دور کنند زیرا فکر می کردند که ابلیس از آتش می گریزد.

اما کشورهای شرق بهشت جادوگران بود و کسی به آنها نمی گفت چرا جادوگری می کنند و همنطور که سوداگران دکان داشتند، جادوگران هم در معابر شهرها دارای دکان بودند و در دکان خود می نشستند و مردم به آنها مراجعه می کردند و از آنها می خواستند که حاجاتشان را که بیشتر مربوط به عشق بود برآورند.

تهمت ارتداد در کشورهای اسلامی همواره به کسانی می چسبید که اهل فلسفه یا تصوف و عرفان بودند. اگر یک فیلسوف یا یک صوفی و عارف چیزی می گفت که مغیر با اعتقادات دینی مردم بود به احتمال زیاد به قتل می رسد یا زندگی طوری بر او تنگ می شد که مجبور بود که دائم از شهری به شهر دیگر برود و همان طور که ناصر خسرو علوی که به معاد عقیده نداشت و نظریه خود را هم می گفت در همه عمر سرگردان بود و از شهری به شهر دیگر می رفت. در زمان او کسانی بودند که چون وی عقیده به معاد نداشتند اما عقیده خود را ابراز نمی کردند تا بتوانند زندگی کنند ولی ناصر خسرو علوی در فسر خود با صراحت گفت محالست انسان بعد از اینکه خاک شد و باران و باد ذرات او را به اطراف پراکند به همان شکل سابق زنده شود و چون شعر او در دنیای اسلامی منتشر گردید دیگر نتوانست در هیچ شهر مسلمان نشین مدتی طولانی سکونت نماید و همین که در یک شهر او را می شناخند به شهر دیگر می رفت. بسیاری از کسانی که فیلسوف یا صوفی یا عارف بودند به دست مردم کشته شدند بدون اینکه فقیهی فتوای قتل آنها را بدهد و کافی بود که یکی از عوام بگوید برویم فلان مرتد را به قتل برسانیم و مردم با او به راه می افتادند و آن شخص را می کشتند. فیلسوفان برای اینکه نظریه های خود را بهم بگویند دارای اصطلاحات مخصوص بودند و صوفیان و عارفان هم اصطلاحات خاصی داشتند و به وسیله آن الفاظ آنچه می خواستند به فیلسوفان و صوفیان و عارفان دیگر بگویند می گفتند و عوام نمی توانستند معنای آن کلمات را بفهمند جز آنچه به ظاهر از آن فهمیده می شد مثل جوهر و عرض ( در فلسفه) و میکده و باده و ساغر (در تصوف و عرفان) و طوری این اصطلاحات توسعه پیدا کرد که زبان فلسفه و زبان تصوف و عرفان زبان مخصوص گردید و حتی امروز هم کسی که آن زبانها را نداند نمی توانند بفهمند یک فیلسوف یا یک عارف چه می گوید و زبان فلسفه و تصوف و عرفان جان فیلسوفان و صوفیان و عارفان را جز موقعی که بی احتیاطی می کردند و حرفهایی بر زبان می آوردند که جزو اصطلاحات فلسفی و عرفانی نبود خرید. چون تهمت ارتداد به حاج میرزا محمد اخباری نمی چسبید به احتمال قوی بدون اینکه وی را متهم به ارتداد نمایند به قتلش رسانیدند. داود پاشا وقتی دید که اسعد پاشا مقدم حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری را گرامی داشت چون شنیده بود که حاجی می تواند از راه دور اشخاص را به قتل برساند بر جان خود ترسید اما هیچ مدرک تاریخی در دست نیست که نشان بدهد که اسعد پاشا قصد داشته که داود پاشا را به قتل برساند.

ویژه آنکه اسعد پاشا حکمران بغداد سوار بر اسب مراد بود و داود پاشا وسیله بر می انگیخت تا اینکه اسعد پاشا معزول شود و او حکمران بغداد گردد.

بر حسب قاعده اگر سوء قصدی بوجود آمده باشد باید داود پاشا عامل سوء قصد شود نه اسعد پاشا اما داود پاشا بر جان خود ترسید و فکر کرد اگر پیشدستی نکند و حاج میرزا محمد اخباری را به قتل نرساند او وی را خواهد کشت.

این سوال پیش می آید که او چرا رقیب اصلی را که اسعد پاشا باشد نکشت و حاج میرزا محمد اخباری را به قتل رسانید؟ جواب این امر اینست که اگر داود پاشا درصدد بر می آمد که اسعد پاشا را به قتل برساند بدون تردید به جرم قتل حاکم بغداد کشته می شد چون خصومت او با اسعد پاشا معروفتر از آن بود که هر گاه مبادرت به قتل او می کرد قاتل شناخته نشود اما اگر عوام را تحریک به قتل حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری می کرد خود را از خطر مرگ نجات می داد بدون آنکه مسئول قتل اخباری شناخته شود، هیچ کس گمان نمی برد که داود پاشا مردم را تحریک به قتل اخباری کرده برای اینه بین داود پاشا و اخباری خصومت وجود نداشت این بود که داود پاشا کمر به قتل حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری بست.

در کتب مورخین شرق نوشته شده که ساعتی قبل از اینکه عوام به خانه حاج میرزا محمد اخباری تهاجم کنند و او را به قتل برسانند وی با چند نفر صحبت می کرد و به آنها می گفت امروز روز کشته شدن من است یکی از حاضرین پرسید در کجا کشته می شوید؟ آن مرد گفت در همین خانه. دوستانش گفتند شما که می دانید در این خانه کشته می شوید برای چه از این خانه نمی روید تا اینکه کشته نشوید؟ حاج میرزا محمد اخباری گفت نمی توانم از این خانه به جای دیگری بروم. یکی از حضار گفت شما هم اکنون به خانه من بیایید و آنجا باشید تا اینکه خطر بگذرد. حاج میرزا محمد اخباری گفت نمی توانم به خانه شما بیایم. آن مرد پرسید برای چه ؟ حاج میرزا محمد گفت برای آنکه کشته شدن من در این خانه مقدور است و از تقدیر نمی توان گریخت. آن مرد گفت حفظ جان بر هر مسلمان واجب است و من در حدیث خوانده ام که امام حسن (ع) چند اسب نیرومند در اصطبل خود داشت و از او پرسیدند که وی عادت به سواری ندارد چرا اسب نگاه می دارد و او جواب داد از این جهت آن اسبها را نگاه داشته که هنگام نزول بلا سوار بر آن اسبها شده و بگریزد تا اینکه دچار بلا نگردد. و آیا شما صحت این حدیث را تصدیق می کنید یا نه؟ حاج میرزا محمد اخباری گفت این حدیث صحیح است. آن مرد گفت چرا شما از دستور امام پیروی نمی نمائید و از این خانه که می گوئید امروز در اینجا کشته می شوید بیرون نمی روید. حاج میرزا محمد اخباری گفت وقتی بلا نازل می شد مبتلا شدن به آن بلا برای انسان مقدور نیست. فی المثل وقتی طاعون می آید هر کس که زودتر بگریزد از مرگ نجات پیدا می کند و مقدور نشده است که وی از طاعون بمیرد همچنین است هنگامی که سیل به راه می افتد کسی که صدای نزدیک شدن سیل را می شنود اگر زود بجنبد و خود را از معبر سیل دور نماید زنده خواهد ماند و مقدور نشده که او از سیل بمیرد اما کشته شدن من در این خانه مقدور است و باید بطور حتم در این خانه و همین امروز کشته شوم.

و به همین جهت نمی توانم از این خانه خارج گردم اما دوستان حاج میرزا محمد اخباری نیشابوری متقاعد نشدند و گفتند ما نمی گذاریم شما در این خانه بمانید و بایستی بطور حتم شما را از این خانه ببریم زیرا به فرض اینکه کسی درصدد قتل شما برنیاید این فکر که شما در این خانه کشته خواهید شد شما را خواهد کشت ولی در همان موقعی که دوستان حاج میرزا محمد اخباری برخاستند تا اینکه اخباری را به زور از آن خانه خارج کنند غوغای جماعتی که به آن خانه حمله ور گردید به گوش رسید و آنها در را شکستند و و ارد خانه شدند و با شمشیر و کارد به اخباری حمله ور گردیدند. دوستان اخباری می خواستند از آن مرد دفاع نمایند اما بر اثر ضربات شمشیر و کارد از پا در آمدند و مردم عوام در همان اطاق که اخباری با دوستانش صحبت می کرد او را قطعه قطعه کردند.













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۷
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #17
RE: علوم غریبه
اراده حروف اول فعل خداوند است.

در کتاب اسرار توحید یا ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق (رض) در ص ۴۸۰ قسمتی از جواب حضرت رضا (ع) که عمران صابی سؤال کرد از آن حضرت که : ای سید من آیا مرا خبر نمی دهی از خدای عزوجل که آیا به حقیقت یافته می شود یا بوصف؟ امام رضا علیه السلام فرمودکه : خدای مبدئی کائن اول، پیوسته واحد بوده که چیزی با او نبوده و تنهایی بوده که دویمی با او نبوده نه معلوم و نه مجهول ونه محکم و نه متشابه و نه مذکور و نه منسی و نه چیزی که نام چیز بر آن واقع شود از چیزها و نه از وقتی بوده و نه تا وقتی می باشد ونه بچیزی برخواسته و نه بسوی چیزی برمیخیزد نه بسوی چیزی استناد کرده که پشت بآن باز دهد یا بآن پناه برد و نه در چیزی در پرده رفته و پوشیده شده و همة اینها پیش از آن بود که آفریده را بیافریند، چون چیزی غیر از او بشود و آنچه بر آن واقع شده باشد، از همة اینها صفاتی است محدث که محدثی او را پدیده آورده و ترجمه و بیانی است که هر که فهم دارد بآن می فهمد و بدانکه ابداع و مشیت و اراده معنی هر سه یکی است و نامهای اینها را و اول ابداع و اراده و مشیتش حروفی بود که آنها را اصل از برای هر چیز و دلیل برای هر دو یافته شده و فاصل و جدا کننده از برای هر مشکلی گردانید و با من حروف هر چیزی از نام حق و باطل یا فعل یا مفعول یا معنی یا غیر معنی شناخته می شود و همة امور بر آنها مجتمع شده و خدا از برای حروف در ابداعش آنها را هیچ معنی قرار نداد غیر از خود آنها که بپایان میرسد و آنها را وجودی نه زیرا که انها مبدع و مخترع اند با بداع و نور در این موضع اول فعل خدائی است که نور آسمانها و زمین است و حروف مفعول باین فعل اند و آنها حروفی است که کلام و همة عبارتها بر آنها است از جانب خدای عزوجل که آنها را بخلق خود تعلیم داده و آنها سی و سه حرف است و از جمله آنها بیست و هشت حرف است که بر لغتهای عربی دلالت می کند و از این بیست و هشت حرف بیست و دو حرف که بر لغتهای سریانی و عبرانی دلالت می کند (زیرا در لغتهای سریانی ث خ ذ ض ظ غ وجود ندارد ولی در زبان عربی موجود است) و از جمله پنج حرف است که تحرف و میل دارد در سائر لغتها از عجم برای اقلیمها و حصهای همه لغتها و آنها پنج حرف است که از بیست و هشت حرف از لغتها منحرف شده (چنانکه در زبان فارسی چهار حرف پ، چ، ژ، گ وجود دارد اما در عربی نیست و یک حرف دیگر در زبانهای دیگر است)

پس همة حروف سی و سه حرف شد و اما آن پنج حرفی که اختلاف دارد پس بحجتهای چند است که ذکر آنها روا نباشد. بیشتر از آنچه ما ذکر کردیم، بعد از آن حوف را بعد از احصاء و استهار کردن شماره آنها فعلی از خود قرار داد چون قول خدای عزوجل کن فیکون (یعنی باش پس می باشد) و کن از آنجناب صنع است و آنچه مصنوع بآن می باشد و موجود می شود. پس خلق اول از خدای عزوجل ابداع است که نه وزن داشت و نه حرکت و نه سمع و نه رنگ و نه حس و خلق دوم حروف است که نه وزن داشت نه رنگ و آنها مسموعی بود موصوف که بسوی آنها نظر نمیتوانست کرد.

و خلق سیتم آنچه از همة انواع محسوس و ملموس و صاحب ذوق بود که بسوی آن نظر میشد و خدای تبارک و تعالی ابداع را پیشی گرفته زیرا که چیزی پیش از آنجناب عزوجل نیست و هیچ چیز با او نوبد و ابداع بر حروف پیشی دارد و حروف بر غیر خود آنها دلالت نمی کند.

مأمون گفت که : چگونه بر غیر خود آنها دلالت نمی کند، امام رضا علیه السلام فرمود که : خدای تبارک و تعالی هرگز از آنها چیزی را جمع نمی کند بدون معنی پس هرگاه از آنها چهار حرف یا پنج حرف یا شش حرف یا بیشتر از این یا کمتر را تألیف و ترکیب کند آنها را از برای غیر معنی تألیف نکند و نمی باشد مگر از برایمعنی محدثی که پیش از آن هیچ نبوده.

عمران گفت : پس چگونه ما را معرفت این میسر می شود؟ امام رضا علیه السلام فرمود که اما معرفت، پس وجه آن و بیانش آنست که : تو حروف را ذکر می کنی و هرگاه غیر خود آنها را از آنها اراده نکنی آنها را تنها ذکر کنی باینطریق که: ا ب ت ث ج ح خ تا بر سر آخر اینها بیائی و همه را ذکر کنی پس از برای اینها معنی را غیر از خود اینها نیابی و هرگاه اینها را تألیف کنی و از اینها حرفی چند را فراهم آوری واینها را اسم و صفت قرار دهی از برای معنی آنچه طلب نموده و وجه آنچه قصد کرده دلیل بر معنیهای آنها و داعی بسوی موصوف بآنها باشد، آیا اینرا فهمیدی؟ عمران گفت آری … (الی آخر حدیث که فقط آنچه مورد نیاز بود نقل شد).













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۸
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #18
RE: علوم غریبه
در تفسیر حروف معجم

حدیث کرد ما را (یعنی شیخ صدوق را ) محمدبن بکران نقاش «ره» در کوفه گفت که حدیث کرد ما را احمدبن محمد همدانی گفت که حدیث کرد ما را علی بن حسن بن علی بن فضال از پدرش از حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام که فرمود:

بدرستی که اول چیزی که خدای عزوجل آفرید تا بواسطه آن نوشتن را بخلق خود بشناساند یا خلقش بآن نوشتن را بشناسند حروف معجم بود و بدرستی که مرد چون کسی عصائی بر سرش زند پس چنان پندارد که نمی تواند بعضی از کلام و سخن را ظاهر کند. حکم در آن آنست که حروف معجم بر او عرض شود، بعد از آن بقدر آنچه نمیتواند که ظاهر کند از آنها باو دیه داده شود و هر آینه حدیث کرد مرا پدرم از پدرش از امیرالمؤمنین علیهم السلام در شرح ا ب ت ث ، که آنحضرت فرمود: الف: الاء و نعمتهای خداست و باء : بهجت و نیکوئی خدا و تاء : تمام امر است بقائم آل محمد (ص) و ثاء: ثواب مؤمنان است بر اعمال شایسته ایشان .

ج ح خ پس، جیم: جمال خدا و جلال خداست و حاء : حلم و بردباری خداست از گناهکاران و خاء: خمول و بی نامی ذکر اهل گناهست نزد خدای عزوجل.

د ذ ، پس دال: دین خدا و ذال: از ذوالجلال است یعنی خداوند بزرگورای.

ر ز ، پس راء: از رؤف و رحیم است یعنی مهربان و زای : زلزله های قیامت است .

س ش ، پس سین: سناء و رفعت خدا است و شین : یعنی شاء الله ماشاء الله یعنی خدا خواست آنچه خواست و اراده فرمود آنچه اراده فرمود و ما تشاؤن الا ان یشاء الله یعنی و نمیخواهید شما (بنابر قرائت کوفین و نافع) یا نمیخواهند ایشان (بنابر قرائت دیگران) مگر آنکه خدا خواسته باشد.

ص ض ، پس صاد : از صادق الوعد است یعنی آنکه وعده اش راست است در حمل کردن مردم بر صراط و حبس کردن ظالمان نزد مرصاد و کمینگاه و ضاد: یعنی ضال و گمراه شد آنکه با محمد و آل محمد (ص) مخالفت کرد.

ط ظ ، پس طاء : طوبی از برای مؤمنانست یعنی درخت طوبی و آن درختی است که خدای عزوجل آنرا نشانید و از روح خود در آن میده تا آخر آنچه در حدیث دیگر بعد از این می آید یا معنی آنست که خوشا حال مؤمنان و خوشی از برای ایشانست و خوبی بازگشتن گاه و ظاء : ظن و گمان مؤمنان بخدا خوبست و ظن کافران بآنجناب بد،

ع غ ، پس عین : از عالم است یعنی دانا و غین : از غنی است یعنی بی نیاز.

ف ق ، پس فاء : فوج و گروهی است از گروههای آتش یا بوئی از بویهای آن و قاف: قرآن است که بر خدا است فراهم آوردن آن و خواندن آن.

ک ل ، پس کاف : از کافی است یعنی بسند و کفایت کننده و لام : لغو و بیهوده و سخن کافران است در بهم بافتن ایشان دروغ را بر خدا.

م ن ، پس میم: ملک و پادشاهی خداست در روز قیامت روزی که هیچ مالکی غیر از او نیست و خدای عزوجل میفرماید که : لمن الملک الیوم یعنی از برای کیستادشاهی و فرمان برداری در اینروز پس ارواح انبیاء ورسولان و حجتهای آن جناب گویا می شوند و می گویند: لله الواحد القهار یعنی از برای خدائیست یکتا و بی همتا در کارگذاری و فرمان دهی که شکننده جمیع منازعان و مدعیان و پادشاهانست. پس خدای جل جلاله میفرماید که : الیوم تجزی کل نفس بما کسبت لا ظلم الیوم ان الله سریع الحساب ، یعنی امروز پاداش و سزا داده می شود هر کسی بآنچه کسب کرده هیچ سمتی نیست در این رو بدرستی که خدا شتابان شما راست یعنی مشغول او بحساب شخصی او را از حساب دیگری باز ندارد بلکه در یکزمان حساب همه کرده، هر یک را بآنچه استحقاق دارد برساند، و نون: نوال و بخشش خدا است از برای مؤمنان و نکال و عقوبت او است با کافران.

و ه ، پس واو : ویل و عذاب است از برای کسی که خدا را نافرمانی کرد و هاء : یعنی هون و خواری. بهمرسانیده کسی که او را معصیبت نموده، لای، لام الف یعنی لا اله الاالله و آن کلمة اخلاص است که هیچ بنده نیست که آنرا گفته باشد در حالی که با اخلاص مگر آنکه بهشت از برایش واجب شد.

و یاء : ید یعنی دست خدا که مراد از آن قدرت است در بالای خلائقش بروزی دادن گشوده، پاک و منزه است آنجناب و برتر از آن چه شرک می آورند، بعد از آن حضرت (ع) فرمود: بدرستی که خدای تبارک وتعالی این قرآن را فرو فرستاد باین حروفی که همة عرب آنها را از یکدیگر فرا می گیرند پس فرمود که : جل لئن ا جتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذالقرآن لایاتون بمثله ولوکان بعضهم لبعض ظهیرا، یعنی بگو که هر آینه ای اجتماع کنند همه آدمیان و پریان و اتفاق نمایند بر آنکه بیاورند مانند این قرآن را بیاورند مانند آن را و قدرت بر آن نداشته باشند و اگرچه باشد بعضی از ایشان بعضی را هم پشت قوی و یاری کننده .













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۸
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #19
RE: علوم غریبه
فایده حروف هجاء

و نیز شیخ صدوق حدیث کند … از یزیدبن حسن گفت حدیث کرد مرا حضرت موسی بن جعفر از پدرش جعفربن محمد از پدرش محمدبن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی علیهم السلام فرمود: یکی از یهودان بخدمت پیغمبر (ص) آمد و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) در نزد آن حضرت بود، بآنحضرت عرض کرد که فائده در حروف هجاء چیست؟ رسولخدا (ص) به علی (ع) فرمود که او را جواب بازده و فرمود: بار خدایا توفیق ده او را و او را تسدیه فرما (و تسدیه راست گردانیدن و توفیق دادنست از برای راستی و صواب) پس علی بن ابیطالب (ع) فرمود که : هیچ حرفی نیست مگر آنکه آن نامی از نامهای خدای عزوجل است بعد از آن فرمد که اما، الف: الله لااله الا هوالحی القیوم است یعنی خدای …… پرستش هیچ خدائی نیست در وجود حقیقت مگر او که استحقاق عبارت از برایش ثابت است و زندة بحیات ابدی که پاینده است بر وجه دوام و بقاء در ذات یا قائم بحفظ و سر مخلوقات و اما،

باء : باقی است بعد از فنا و نیستی خلق خویش و اما،

تا: تواب است که توبه را از بندگانش قبول میفرماید

و اما ثاء : ثابتی است کائن که باشندة موجود است (یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا …) .

و اما جیم : جل ثناؤه و تقدست اسماؤه یعنی ستایش بزرگوار و نامهایش پاک و پاکیزه است .

واما جاء : حقی است که حیّ حلیم است یعنی خدای بر حق و زنده و بردبار.

و اما خاء : خبیر و آگاهست بآنچه بندگان می کنند.

و اما دال : دیّان و جزا دهنده روز جزاست.

واما ذال : ذوالجلال و الاکرام است که معنی آن صاحب بزرگواری و ارجمندی،

و اما راء : رؤف و مهربانست ببیندگان خویش ،

و اما زای : زینت و آرایش معبودین است،

و اما سین: سمیع بصیر است یعنی شنوای بینا ،

و اما شین : شاکر است که بندگان مؤمن خود را شکر می کند یعنی جزای شکر میدهد،

و اما صاد : صادق است در وعده و وعید خویش،

و اما ضاد: ضارّ نافع است یعنی زیان رسانندة نفع بخشنده ،

و اما طائ: طاهر مطهر است یعنی پاک پاک گردانیده شده یا پاک کننده ،

و اما ظاء : ظاهر و هویدا است که آیات خود را مظهر و آشکار کننده است ،

و اما عین : عالم و دانا است به بندگان خویش ،

و اما غین : غیاث المستغیثین و فریادرس فریادخواهانست از همة آفریدگانش ،

و اما خاء : خالق الحب و الستوی شکافنده دانه و استخوان خرما است ،

و اما قاف: قادر و تواناست بر همة آفریدگانش،

و اما کاف: کافی و پسندیده ایست که کسی او را همتا نبوده و نخواهد بود و نزاد و زاده نشد،

و اما لام: لطرف و صاحب لطف و نرمیست ببندگانش (یا صانع شی ء لطیف و نرم است)،

و اما میم: مالک الملک و خداوند مملکت و پادشاهی است ،

و اما نون : نور و روشنی آسمانها از نور عرش او است ،

و اما واو: واحد و یکیست که یگانه و پناه نیازمندانست، نزاد و زاده نشده،

و اما هاء : هادی و راهنما است از برای خلقش ،

و اما لام الف: لا اله الاالله وحده لا شریک له است ،

و اما یاء ید و دوست خدا است که بر خلق خود گشوده.

پس رسولخدا (ص) فرمود که اینک همان قولی است که خدای عزوجل از برای خودپسندیده از همة آفریدگانش، بعد از آن یهودی مسلمان شد.

در کتاب جواهرالاسرار تألیف ابن محمد محمود دهدار بنقل از کتاب ذخائر الاسماء تألیف سیدکمال حسین اخلاطی از ابوالبرکات علوی که حکایت می کند که در معبد حضرت محمد حنفیه درآمدم در کله و کتابی دیدم نزد آنحضرت صورت جامعه در آن و بخط حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بترتیب ایست و آنحضرت آنرا بر سر می نهاد و زاری میکرد که دفع دشمن شود و من گفتم: یا ابامحمد این کتاب را قدر آن هست که بر سر نهی و بحضرت حق شفیع سازی گفت : اسکت یا فلان (ساکت باش ای …) که درویست اسماء الهی که درمانده گان را ناصر و معین است و سبب تمکین آسمان و زمین و دعا کردن بدان شر ظالم دفع شود:

۱


ب


ت


ث


ج


ح


خ


د


ذ


ر


ز


س


ش

۱


۲


۳


۴


۵


۶


۷


۸


۹


۱۰


۲۰


۳۰


۴۰

ص


ض


ط


ظ


ع


غ


ف


ق


ک


ل


م


ن


و

۵۰


۶۰


۷۰


۸۰


۹۰


۱۰۰


۲۰۰


۳۰۰


۴۰۰


۵۰۰


۶۰۰


۷۰۰


۸۰۰

هـ


ی

































۹۰۰


۱۰۰۰

































که اگر آن را ۹ ، ۹ طرح کنیم بدین صورت می شود : و ما دراینجا بجای و هـ لا دو تا آوردیم که هـ و باشد:

ا


ب


ت


ث


ج


ح


خ


د


ذ


۱


۲


۳


۴


۵


۶


۷


۸


۹

ر


ز


س


ش


ص


ض


ط


ظ


ع


ا


ب


ت


ث


ج


ح


خ


د


ذ

غ


ف


ق


ک


ل


م


ن


هـ


و


غ


ز


س


ش


ص


ض


ط


ظ


ع

ی


























ی


ف


ق


ک


ل


م


ن


هـ


و













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۲۹
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*****
به دلیل مشغله کاری بازنشسته شد
آواتار !!!* پهلوان آتیش *!!!
مدیران بازنشسته
شماره کاربری : 58
محل سکونت : شیراز
آفلاین
ارسال‌ها: 2,017
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰/۵/۳۰
اعتبار: 8
سپاس ها 390
سپاس شده 320 بار در 215 ارسال
امتیاز: 8
جنسیت : پسر
حالت من : Asabani
مرورگر !!!* پهلوان آتیش *!!!-سیستم عامل !!!* پهلوان آتیش *!!!

ارسال: #20
RE: علوم غریبه
در تفسیر و بیان حروف جمل «ابجد»

در کتاب اسرار توحید ص ۲۶۵ از شیخ صدوق (ره) است که حدیث کرد ما را محمدبن حسن بن احمد بن ولید گفت که حدیث کرد ما را محمدبن حسن صفار گفت که حدیث کردند ما را محمدبن حسین بن ابی الخطاب و احمدبن حسن بن علی بن فضال از عبی بن اسباط از حسن بن زید که گفت حدیث کرد مرا محمد بن سالم از اسبغ بن تباته که گفت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که عثمان بن عفان رسول خدا (ص) را از تفسیر و بیان ابجد سؤال نمود؟ رسول خدا (ص) فرمود که :

تفسیر ابجد را بیاموزید که همه اعجوبها در آنست وای بر عالمی که تفسیر آنرا نداند، پس عرض شد که یا رسول الله تفسیر ابجد چیست؟ فرمود:

اما الف: آلاء و نعمتهای خداست و حرفی از نامهای آنجناب،

و اما باء : بهجت و نیکوئی خدا است ،

و اما جیم: جنت و بهشت خدا و جلال خداو جمال اوست.

و اما دال: دین خداست ،

و اما هوز پس ها: هاویه و دوزخ است پس وای بر کسی که در آتش دوزخ فرو رود ،

و اما واو: ویل بر اهل آتش دوزخ ،

و اما زای: زاویه ای است در آتش دوزخ پس پناه می بریم بخدا از آنچه در آن زاریه است یعنی زاویهای جهنم ،

و اما حطی پس حاء : حطوط و فروریختن گناهانست از آنها که استغفار می کنند در شب قدر و آنچه جبرئیل با فرشتگان با آن فرود آمده اند تا طلوع صبح ،

و اما طا : طوبی از برای ایشانست و خوبی بازگشتنگاه و طوبی درختی است که خدای عزوجل آنرا نشانیده و از روح خود در آن دمیده و بدرستی که شاخهای آن از پشت دیوار و حصار بهشت دیده می شود و آندرخت زیور و جامها میرویاند در حالی که آویزان و سخت نزدیکست بر در دهانهای ایشان،

و اما یاء : ید و دست خدا است یعنی قدرت آنجناب در بالای آفریدگانش سبحانه و تعالی عما یشرکون یعنی پاک ومنزه است آنجناب و برتر از آنچه شرک می آورند و شریک او می سازند،

و اما ، کلمن پس کاف : کلام خدا است و کلمات خدا را هیچ تبدیلی نیست و هرگز غیر از آنجناب تعالی پناهی را نمی یابی که بآن میل کنی و ملتجی شوی،

و اما لام پس المام و فرودآمدن اهل بهشت است در میان خویش در زیارت و تحیت و سلام و تلاوم یعنی بهم ملامت کردن اهل دوزخ در آنچه در میان ایشانست ،

و اما میم : پس ملک پادشاهی خدا است که زوال ندارد و دوام خدا که فانی نمیشود،

و اما نون: ن و القلم و ما یسطرون است .. و معنی آن ایست که سوگند به دوات و قلم و آنچه می نویسند یعنی حافظان تعلم زبان و مراد دهان بر بندگان از گفتار و کردار ایشان و قلم قلمی است از نور و نوشته از نور در لوح محفوظ که فرشتگان که مقربان درگان کبریاء اند گواهی می دهند بر آنچه در آنست در روز قیامت و خدا کافی است که شاهد باشد،

واما سعفص ، صاد : صاعی در برابر صاعی است و فص : و سر سینه در مقابل فص یعنی حراء در عوض جزاء و بقدر آنست و چنانکه میکنی جزا داده می شوی بدرستی که خدا ستمی را بر بندگان اراده ندارد و اما قرشت : یعنی ایشانرا قرش و جمع فرماید و فراهم آورد پس ایشانرا محشور سازد و برانگیزد تا روز قیامت بعد از آن در میان ایشان حکم میفرماید و ایشان ستم کرده نخواهند شد.

و ایضاً حدیث کرد ما را محمدبن ابراهیم بن اسحق «رضی» گفت که حدیث کرد ما را احمدبن محمد همدانی مولانی بنی هاشم گفت که حدیث کرد ما ر اجعفربن عبدالله بن جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب گفت که حدیث کرد ما را کثیر بن عیاش قطان از ابوالجارود زیاد بن منذر از ابوجعفر حضرت محمدبن علی باقر (ع) که فرمود:

چون حضرت عیسی بن مریم (ع) متولد شد پسر یکروزه که بود گویا بچه دو ماهه بود یعنی در روزی بقدر دو ماه ترقی می کرد و بزرگ میشد و چون پسر هفت ماهه شد مادرش دستش را گرفت و او را بجانب مکتب خانه آورد و در پیش روی مکتب دار نشانید. مکتب دار بعیسی گفت که بگو: بسم الله الرحمن الرحیم.

عیسی (ع) گفت : بسم الله الرحمن الرحیم. مکتبدار بآنحضرت عرض کرد که بگو: ابجد، عیسی (ع) سر خود را برداشت و به مکتب دار گفت آیا میدانی که ابجد چیست؟ و چه معنی دارد؟ مکتب دار دره را بلند کرد که بآنحضرت زند، فرمود که : ای معلم مرا مزن اگر میدانی فیها و اگر نه از من بپرس تا از برایت شرح و بیان کنم، گفت : که از برایم بیان کن، عیسی (ع) فرمود که :

الف: آلاء و نعمتهای خداست و باء : بهجت خدا و جیم : جمال خدا و دال: دین خداست.

هوز، هاء هول و ترس دوزخ است و واو: ویل و عذاب است از برای اهل آتش و رای : زمیر و مفره دوزخ است، حطی یعنی حطت الخطا یا عن المستغفرین یعنی فروریخته شد گناهان از آنان که آمرزش میطلبند، کلمن : کلام خدا است که هیچ بدل کننده از برای کلمات و سخنان او نیست ، سعص: یعنی صاعی در برابر صاعی و جزا در مقابل جزا است، قرشت: یعنی ایشانرا قرش و جمع نمود و ایشانرا محشور ساخت، پس آن مکتب دار گفت: ای زن دست پسرت را بگیر که آنچه باید بداند دانسته و او را حاجتی به معلم نیست و معلم نمی خواهد.













امضای !!!* پهلوان آتیش *!!! افتخاراتی که با شمشیر بدست میاد با همون شمشیر هم از بین میرود......
[تصویر:  Mobfa.Org-animation%20fires%20%2813%29.gif]
۱۳۹۱/۱/۸ ۱۸:۳۰
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 

بروزرسانی موضوع ( برای بروز رسانی کلیک کنید ) My-BB.Ir

    کاربران در حال بازدید از این موضوع : 1 مهمان
پرش به انجمن:



سهند را دنبال کنید
درباره سهند
تبادل لینک



کیبوردکيبورد پارسی برای دوستانی که امکان تايپ پارسی ندارند
توجه كپي برداري از مطالب سايت بدون ذكر منبع ممنوع مي باشد


اگر سایتی با پیج رنک 2 به بالا دارید میتوانید با ما تبادل لینک کنید .

mail ایمیل مدیریت سایت : [email protected]
mob پیامک همراه جهت پیامک : xxxxxxx - 0936